سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
ما اهل دلیم























ما اهل دلیم

سیاوش[167]
من کلا دلم میخواهد همه آدمهایی که با من در ارتباط هستن دست به دست هم بدن تا جامعه ای با نشاط و آگاه والبته امام زمانی داشته باشیم

   1   2   3   4   5   >>   >

 


در روایات معصومین(ع) استقامت، پارسایی، دارا بودن


مکارم اخلاقی و مطیع و فرمانبرداری از امام زمان در همه


حال از ویژگی های منتظران حقیقی شمرده شده است.


کسانی هستند که در همه حال مطیع و فرمانبردار


امام زمان(عج) هستند و جزء اولیای خدا محسوب می شوند.


در ادامه به ویژگی های این گروه با توجه به برخی از روایات


اشاره می کنیم. پیامبر گرامی اسلام(ص) در توصیف منتظران


حقیقی امام زمان(عج) این چنین می فرماید:هر یک از ایشان،


بیش از پوست کندن درخت خار با دست خالی در شب تاریک


یا نگهداری آتش سوزان چوب درخت تاغ در کف دست در


دینداری خود استقامت می ورزند. به راستی که آنان


چراغ های هدایت در شب ظلمانی هستند.


(مجلسی، بحار الانوار، ج51، ص30)


امام صادق(ع) در ضمن حدیثی این گروه از منتظران


را این گونه معرفی می کند: ای ابو بصیر، خوشا به حال


شیعیان و پیروان قائم اهل بیت ما ؛ چون آن ها در زمان


غیبت او منتظر ظهور او هستند و وقتی آن حضرت ظهور


نمایند در زمان ظهورش مطیع و فرمانبردار او خواهند بود.


آنان اولیای خدایند و هیچ ترس و اندوهی بر آن ها وجود


ندارد.


(حائری یزدی، شیخ علی، الزام الناصب، ج2، ص 299)


در حدیث دیگر می فرمایند: هر کس بخواهد در شمار


منتظران حقیقی آن عدل منتظَر باشد، باید پارسایی


پیشه کند و متخلّق به مکارم اخلاق گردد.


(همان، ج52، ص14)


بنابراین کسی که می خواهد جزء منظران واقعی


حضرت مهدی صاحب الزّمان باشد باید خود را به این


صفات و ویژگی ها آراسته کند و در این راه در تمامی


شرایط استقامت بورزد و شکیبایی پیشه کند تا به


مطلوب خود برسد


  


 امام موسی کاظم علیه السلام:

أفضَلُ العِبادَةِ بَعدِ المَعرِفَةِ‌ إِنتِظارُ‌ الفَرَجِ؛


بهترین عبادت بعد از شناختن خداوند،‌ انتظار


فرج و گشایش است.


تحف العقول، ص403


 امام باقر علیه السلام:

ما ضر من مات منتظر لامرنا ألا یموت فی وسط


فسطاط المهدی و عسکره


آنکه در انتظار امر ما بمیرد از اینکه در وسط


خیمه مهدی و لشکرش از دنیا نرفته ضرر نکرده است.


کافی ج1 ص372


امام علی علیه السلام:

ألا فَمَن ثَبَتَ مِنهُم عَلَی دینِهِ وَ لَم یَقسُ قَلبُهُ لِطولِ


أمَدِ غَیبَةِ إمامِهِ فَهو مَعی فی دَرَجَتی یَومَ القیامَة


بدانید آنان که در زمان غیبت حجت خدا در دین خود ثابت


مانده و به خاطر طول مدت غیبت منکرش نشوند،


روز قیامت با من هم درجه خواهند بود.


بحارالانوار ج51 ص109 


 


ولای مهدی


چه خوش است من بمیرم به ره ولای مهدی!


سروجان بها ندارد که کنم فدای مهدی


همه نقد ِ هستی خود ، بدهم به صاحب جان


که یکی دقیقه بینم رخ دلگشای مهدی


چه کنم چه چاره سازم که دل ِ رمیده ی من


نکند هوای دیگر به جز از هوای مهدی


نه هوای کعبه دارم ، نه صفا و مروه خواهم


که ندارد این مکان ها به خدا صفای مهدی


من دل شکسته هر دم، به امید در نشستم


که مگر عیان ببینم ، قد دلربای مهدی


دل من تپد به سینه ، به امید روزگاری


" که گذشت گاه محنت" ، شنوم ز نای مهدی


به گداییش " عزیزان"همه فخر می فروشم


که ز پادشاست برتر به جهان، گدای مهدی




 


نوشته شده در سه شنبه 26/2/91ساعت 12:26 صبح توسط سیاوش نظرات ()

 


 حضرت محمد (ص) :


مثل قائم ما مثل وقوع قیامت است که وقت آنرا


جز خدای تبارک و تعالی نمی داند و به احدی


آشکار نسازد.... جز به صورت ناگهانی پیش نخواهد آمد.


کتاب بحارالانوار جلد 51 صفحه 154



امام باقر (ع) :


از وعده های حتمی خدا قیام قائم ما است .


هرکس در این گفتار شک و تردید به خود راه


دهد خدا را به حال کفر و انکار ملاقات میکند.  


  بحارالانوار جلد 51 صفحه 140





فضیل گوید از حضرت امام باقر (ع) پرسیدم :


آیا برای ظهور امام زمان (عج) وقتی تعیین


شده است ؟


امام سه بار فرمودند :


آنان که برای ظهور امام زمان تعیین وقت


میکنند دروغ می گویند.  


 کتاب بحارالانوار جلد 52 صفحه 103



امام رضا (ع) :


خدا رحمت کند کسی را که این امر ولایت


ما را زنده میسازد پرسیده شد امر شما چگونه


زنده میشود فرمود علوم و معارف و احادیث ما


را فرا گرفته و به دیگران بیاموزد زیرا مردم اگر


با زیبایی های سخنان ما آشنا گردند از ما


پیروی خواهند نمود .   


بحارالانوار جلد 2 صفحه 30



مولا علی (ع) :


اختلاط و گفتگو مردان با زنان نامحرم سبب


نزول بلا و بدبختی خواهد شد ، و دلها


را منحرف میسازد.   


بحارالانوار جلد 74 صفحه 291 


 


نوشته شده در سه شنبه 12/2/91ساعت 11:0 عصر توسط سیاوش نظرات ()


صدای ناز می آید صدای کودک پرواز می آید


صدای ردپای کوچه های عشق پیدا شد


معلم درکلاس درس حاضرشد یکی از بچه ها از قلب


خود فریاد زد برپا


همه برپا ...چه برپایی شد برپا


معلم نشأتی دارد


 معلم علم را درقلب می کارد


 معلم گفته ها دارد


یکی از بچه های کلاس گفتا ...بچه ها برجا


معلم گفت فرزندم بفرما ...جان من بنشین ..چه درسی ؟


فارسی داریم


کتاب فارسی بردار...آب را دیگر نمی خوانیم


بزن یک صفحه از این زندگانی را


ورق ها یک به یک رو شد


معلم گفت فرزندم ببین "بابا" بخوان "بابا" بدان "بابا" عزیزم


این یکی "بابا" پسر جان آن یکی "بابا" همه صفحه پر از "بابا"


ندارد فرق این بابا و آن بابا بگو آب، بگو بابا، بگو نان بگو بابا


اگر بخشش کنی با می شود بابا  اگر نصفش کنی با


می شود بابا


تمام بچه ها ساکت نفس ها حبس در سینه و قلبی


همچون آیینه


 یکی از بچه های کوچه ی بن بست که میزش جای


آخر هست


و همچون نی فقط "نا" داشت و قلبش یک معما داشت!..


سوال از درس بابا داشت


نگاهش سوخته از درد.. لبانش زرد ..ندارد گوئیا  همدرد



فقط  نا داشت و انگشت اشاره ی، او سوال از درس بابا داشت


سوال از درس بابای زمان دارد


توگویی دردها بر زبان دارد


صدای کودک اندیشه می آید صدای بیستون ،فرهاد یا شیرین ،


صدای تیشه می آید صدای شیرها از بیشه می آید


معلم گفت: فرزندم سوالت چیست؟


بگفتا آن پسر آقا اجازه ...این یکی "بابا" و آن "بابا" 


یکی هستند؟


معلم گفت آری جان من بابا همان باباست


پسر آهی کشید.. اشک او درچشم پیدا شد معلم گفت


بیا اینجا چرا اشکت روان گشته؟


پسر با بغض گفت این درس را من دیگر نمی خوانم


معلم گفت فرزندم چرا جانم ؟ مگر این درس سنگین است


پسر با گریه گفت این درس رنگین است


دو تا بابا؟ یکی بابا؟ تو می گویی که این بابا و


آن بابا یکی هستند؟!!


چرا بابای من نالان و غمگین است؟  ولی بابای آرش شاد


و خوشحال است؟


تو می گویی این بابا و آن بابا یکی هستند؟!


چرا بابای آرش میوه از بازار می گیرد؟ چرا فرزند


خود را سخت در آغوش می گیرد؟


 ولی بابای من هر دم زغال از کار می گیرد  چرا بابا من را یک دم،


در آغوشش نمی گیرد؟


چرا بابای آرش صورتش قرمز ولی بابای من تار است


چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست می دارد؟


ولی بابای من شلاق بر پیکر مادر به زور و ظلم می کارد


تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟!!


چرا بابای من مرا هرگز نمی بوسد ؟


چرا بابای من هر روز می پوسد؟


چرا در خانه ی آرش گل و زیتون فراوان است؟


 ولی در خانه ی ما اشک و خون دل به جریان است


تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟!


چرا بابای من با زندگی قهر است؟


معلم صورتش زرد و لبانش خشک گردیدند


 به روی گونه اش اشکی زدل برخاست، چو گوهر


روی دفتر ریخت


معلم روی دفتر، عشق را می ریخت


و یک بابا ز اشک آن معلم پاک شد از دفتر مشقش


بگفتا...دانش آموزان بس است دیگر، یکی بابا در این درس است


و بابای دیگر نیست...


پاکن را بگیرید ای عزیزانم... یکی را پاک کردند و معلم گفت


جای آن یکی بابا خدا را در ورق بنویس و خواندن آن روز " خدا بابا"


تمام بچه ها گفتند "خدا بــــــــــــــابــــــــــا خدا بابا"



نوشته شده در سه شنبه 12/2/91ساعت 6:11 عصر توسط سیاوش نظرات ()

 


امیرالمومنین (ع) درموردمنتظران امامعصر(عج) میفرمایند:




منتظر فرج الهی باشید واز لطف الهی ماءیوس نشوید وبدانید 


که محبوب ترین کارها نزد خداوند


انتظار فرج است.




منبع:الخصال،ج2،ص616،تحف العقول،ص104


 


                            تو را غایب نامیده اند، چون «ظاهر» نیستی،


نه اینکه «حاضر» نباشی.«غیبت» به معنای


«حاضرنبودن»،تهمت ناروائی است که به تو


زده اند و آنان که بر این پندارند، فرق میان


«ظهور» و «حضور» را نمی دانند،


آمدنت که در انتظار آنیم به معنای «ظهور» است،


نه«حضور» و دلشدگانت که هر صبح و شام تو


را می خوانند، ظهورت را از خدا می طلبند نه


حضورت را. وقتی ظاهر می شوی، همه انگشت


حیرت به دندان می گزند با تعجب می گویند که


تو را پیش از این هم دیده اند. و راست می گویند،


چرا که تو در میان مائی، زیرا امام مائی. جمعه که


از راه می رسد، صاحبدلان «دل» از دست می دهند


و قرار از کف می نهند و قافله دل های بی قرار روی


به قبله می کنند و آمدنت را به انتظار می نشینند...


و اینک ای قبله هر قافله و ای «شبروان را مشعل»


 در آستانه آدینه ای دیگر با دلدادگان دیگری از خیل


منتظرانت سرود انتظار را زمزمه می کنیم  .




گر نیایی فقیر می میرم


 مثل دنیا حقیر می میرم


 چون کبوتر که در قفس حبس است


 تک و تنها اسیر می میرم


 ای شکوه ترنم باران


 در فراقت کویر می میرم


 توی شهر دلم زمین لرزه است


 زیر آوار پیر می میرم


 بی تو زجرآور است جان کندن!


 وای بر من؛ چه دیر می میرم! 


تو بیا، می خورم قسم به خدا


 چون بگویی بمیر، می میرم


 «مهدیا» ای تمام هستی من


 گر نیایی فقیر می میرم


 


 


 


نوشته شده در چهارشنبه 16/1/91ساعت 4:13 عصر توسط سیاوش نظرات ()


 روزی هارون الرشید به بهلول گفت :


بزرگترین نعمت های الهی چیست ؟


بهلول جواب داد : بزرگترین نعمت های


الهی عقل است و خواجه عبدالله انصاری


نیز در مناجات خود میگوید :


(( خداوندا آنکه را عقل دادی چه ندادی


و آنکه را عقل ندادی چه دادی))


در خبر است که چون خداوند اراده فرمود


که نعمتی را از بنده زایل کند اولین چیزی


 که از او سلب می نماید عقل اوست


 و عقل از رزق محسوب شده است .


 افسوس که حقتعالی این نعمت را از


من سلب نموده است


 


قَالَ علی (ع) :


مَنْ تَرَکَ قَوْلَ لَا أَدْرِى أُصِیبَتْ مَقَاتِلُهُ   .


علی (ع)  فرمود :


کسى که از گفتن "نمى دانم" روى گردان است ،


به هلاکت و نابودى مى رسد


 


نهج البلاغه حکمت 85


 


قَالَ علی (ع) :


أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وُقِفَ عَلَى اللِّسَانِ وَ أَرْفَعُهُ


 مَا ظَهَرَ فِى الْجَوَارِحِ وَ الْأَرْکَانِ


  علی (ع)  فرمود :


بى ارزش ترین دانش ، دانشى است که بر سر


زبان است ، و برترین علم ، علمى است که


در اعضا و جوارح آشکار است


 


نهج البلاغه حکمت 92



نوشته شده در پنج شنبه 10/1/91ساعت 9:20 عصر توسط سیاوش نظرات ()


آورده اند که بهلول بیشتر وقت ها در قبرستان می نشست


و روزی که برای عبادت به قبرستان رفته بود و هارون به قصد


شکار از آن محل عبور می نمود چون به بهلول رسید گفت:


بهلول چه می کنی ؟


 

بهلول جواب داد : به دیدن اشخاصی آمده ام که نه غیبت


مردم را می نمایند و نه از من توقعی دارند و نه مرا اذیت و


آزار می دهند. هارون گفت :


آیا می توانی از قیامت و صراط و سوال و جواب آن دنیا


مرا آگاهی دهی ؟


بهلول جواب داد به خادمین خود بگو تا در همین محل آتش


نمایند و تابه بر آن نهند تا سرخ و خوب داغ شود هارون


امر نمود تا آتشی افروختند و تابه بر آن آتش گذاردند تا داغ شد .


آنگاه بهلول گفت :


ای هارون من با پای برهنه بر این تابه می ایستم و خود را


معرفی می نمایم و آنچه خورده ام و هرچه پوشیده ام


ذکر می نمایم و سپس تو هم باید پای خو د را مانند من


برهنه نمایی و خود را معرفی کنی و آنچه خورده ای و


پوشیده ای ذکر نمایی . هارون قبول نمود .


آنگاه بهلول روی تابه داغ ایستاد و فوری گفت :


بهلول و خرقه و نان جو و سرکه و فوری پایین آمد


که ابداً پایش نسوخت و چون نوبت به هارون رسید


به محض اینکه خواس ت خود را معرفی نماید نتوانست


و پایش بسوخت و به پایین افتاد .سپس بهلول گفت :


ای هارون سوال و جواب قیامت نیز به همین صورت است .


آنها که درویش بوده ند و از تجملات دنیایی بهره ندارند


آسوده بگذرند و آنها که پایبند تجملات دنیا باشند به


مشکلات گرفتار آیند .


 


قَالَ امیرالمومنین علی (ع)



علی أَشْرَفُ الْغِنَى تَرْکُ الْمُنَى .



امیر المومنین علی (ع) فرمود : بهترین بى نیازى ،


ترک آرزوهاست.



نهج البلاغه حکمت 34



نوشته شده در پنج شنبه 10/1/91ساعت 2:15 صبح توسط سیاوش نظرات ()

خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَکَوْا


عَلَیْکُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَیْکُمْ   .


با مردم آن گونه معاشرت


کنید ، که اگر مْردید بر شما اشک ریزند، و اگر


زنده ماندید ، با اشتیاق سوى شما آیند  .




نهج البلاغه حکمت 10




 إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّکَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ


شُکْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَیْهِ   .


 اگر بر دشمنت دست


یافتى ، بخشیدن او را شکرانه پیروزى قرار ده  .




 


نهج البلاغه حکمت 11


 




 أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اکْتِسَابِ الْإِخْوَانِ


وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ   .


 ناتوان ترین مردم کسى است


که در دوست یابى ناتوان است ، و از او ناتوانتر


آن که دوستان خود را از دست بدهد  .




 


نهج البلاغه حکمت 12


 




 إِذَا وَصَلَتْ إِلَیْکُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلَا تُنَفِّرُوا


أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّکْرِ   .


چون نشانه هاى نعمت


پروردگار آشکار شد، با ناسپاسى نعمت ها را از


خود دور نسازید  .




 


نهج البلاغه حکمت 13




 


مَنْ ضَیَّعَهُ الْأَقْرَبُ أُتِیحَ لَهُ الْأَبْعَدُ   .


  کسى را که نزدیکانش


واگذارند ، بیگانه او را پذیرا مى گردد.





نهج البلاغه حکمت 14




 


مَا کُلُّ مَفْتُونٍ یُعَاتَبُ .


هر فریب خورده اى را نمى شود سرزنش کرد.





نهج البلاغه حکمت 15


 


 


نوشته شده در پنج شنبه 3/1/91ساعت 1:35 عصر توسط سیاوش نظرات ()

   1   2   3   4   5   >>   >
» :: جمعه 29/2/91
نوشته شده در ساعت توسط مدیر


آخرین مطالب
منتظران امام زمان (عج) ...
یاصاحب الزمان (عج) ادرکنی
خوشحال میشم نظرتان را داشته باشم
دل نوشته ای برای امام عصر (عج)
ارزش علم
بهلول و خرقه نان جو و سرکه
برخورد با دیگران از کلام علی (ع)
[عناوین آرشیوشده]

Design By : LoxTheme.com