91/7/29
7:33 ع
اُمّ سلمه، همسر پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)، مى گوید:
روزى خواهد رسید که هنگام مرگِ یکى از خلفا بین مسلمانان
اختلافى ظاهر خواهد شد. در پى این اختلافات، مردى از مدینه
به سوى مکّه خواهد گریخت. مردم مکّه به استقبال او مى آیند،
و او را مجبور به قیام مى کنند، در حالى که خود راضى به این کار
نیست، و با او بین رکن و مقام بیعت مى کنند.
آنگاه لشکرى از جانب شام به سوى او حرکت مى کند. امّا در بیابان،
بین مکّه و مدینه به زمین فرو مى رود. هنگامى که مردم از این واقعه
مطّلع مى شوند، بزرگان شام و غیرتمندان عراق با او بیعت مى کنند.
سپس مردى از قریش پیدا مى شود که داییهایش از قبیله بنى کلاب
هستند، آنگاه آن مرد مدنى با قدرت به سوى آنها هجوم مى آورد، و
بر آنها غلبه مى کند، و شورش ]فرو مى نشیند [، و کسى که هنگام
تقسیم غنایم حضور نداشته باشد زیانکار و پشیمان خواهد بود.
او در بین مردم به سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) عمل مى کند،
و زمین از اسلام انباشته مى شود. از آن پس، هفت سال زندگى مى کند،
و سپس وفات مى نماید و مردم بر او نماز مى گزارند.([11] [11] )
ملاقات خضر(علیه السلام) و دجّال
اباسعید خدرى مى گوید:
پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) در ضمن سخنانى در مورد دجّال
فرمود: روزى دجّال خواهد آمد، امّا اجازه ورود به کوچه هاى مدینه را
نخواهد داشت، بلکه در یکى از بیابان هاى وسیع اطراف مدینه متوقّف
خواهد شد.
در این حال مردى که بهترین مردم ـ و یا از بهترین مردم ـ است به سوى
او مى آید و مى گوید: شهادت مى دهم تو همان دجّالى هستى که
پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)فرموده است.
دجّال مى گوید: آیا مى خواهید که این مرد را بکشم و سپس زنده اش
گردانم؟ آیا به من در انجام این کار شکّ دارید؟
مردم مى گویند: نه.
آنگاه دجّال آن مرد را مى کشد و سپس او را زنده مى کند.
هنگامى که آن مرد زنده مى شود مى گوید: قسم به خدا! اکنون هیچ
کس از من به احوال تو بیناتر نیست.
در این هنگام دجّال قصد مى کند که او را بکشد اما نمى تواند بر او تسلّط یابد.
ابواسحاق ابراهیم بن سعد گوید: مى گویند: این مرد حضرت
خضر(علیه السلام)است.([12] [12] )
همین حسین(علیه السلام)
ابو جحیفه، حرث بن عبداللّه همدانى و حرث بن شرب، مى گویند:
روزى در خدمت حضرت على(علیه السلام) بودیم. حضرت رو به فرزند
خود امام حسن(علیه السلام) نموده و فرمود: مرحبا اى پسر پیغمبر!
در این حال، فرزند دیگر امام یعنى حسین(علیه السلام) وارد شد.
حضرت على(علیه السلام) به او فرمود: پدر و مادرم قربانت شود اى
پدر فرزند بهترین کنیزان!
عرض کردیم: یا امیرالمؤمنین! چرا به امام حسن(علیه السلام) آن
طور و به امام حسین(علیه السلام) این گونه خطاب کردید؟ فرزند
بهترین کنیزان کیست؟
امام(علیه السلام) فرمود: او گم شده اى است که از کسان و وطن
دور و مهجور، ونامش(محمّد) است، و فرزند حسن بن على بن محمّد بن على
بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن حسین(علیهم السلام) مى باشد.
در این هنگام، حضرت دست مبارک را بر روى سر امام حسین(علیه السلام)
نهاد و فرمود: همین حسین(علیه السلام).([13] [13] )
داستانهائى از امام زمان ( علیه السلام)، از کتاب بحار الانوار
حسن ارشاد
[11][11] ـ کشف الغمّه، ج 3، ص 279 و 280; بحار الانوار، ج 51، ص 88.
[12][12] ـ کشف الغمّه، ج 3، ص 291; بحار الانوار، ج 51، ص 98.
[13][13] ـ بحار الانوار، ج 51، ص 110.
پیام رسان
من کلا دلم میخواهد همه آدمهایی که با من در ارتباط هستن دست به دست هم بدن تا جامعه ای با نشاط و آگاه والبته امام زمانی داشته باشیم